قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

969

تاريخ الفي ( فارسى )

استعداد جنگ نموده از تكريت بيرون آمده شروع در جنگ كرد . دو روز على الاتّصال ميانهء ايشان جنگ بود و هيچ يك بر ديگرى غلبه نكردند . روز سيم عبيد اللّه با اصحاب خود گفت : مستعد شويد كه به شام نزد عبد الملك مروان مىرويم . پس چون شب درآمد عبيد اللّه با ياران خود از تكريت بيرون آمده متوجّه شام گرديد . امّا پاره‌اى راه كه رفت گفت : اين مناسب ما نيست كه گريخته و پيش عبد الملك برويم . مناسب آن است كه ما خود را به كوفه رسانيده بار ديگر دستبردى به مصعب بزنيم . پس به كوفه متوجّه شد . چون به كسكر « 1 » رسيد بيت المال را بتمامه مصرّف شد . از كسكر به كوفه آمد و در حمام جرير فرود آمد . پس مصعب ، عمرو بن عبيد اللّه معمر را به جنگ او فرستاد و عبيد اللّه از حمام جرير بيرون آمده با ابن معمر جنگ مردانه كرد و از آنجا به دير اعور « 2 » رفت . مصعب ، حجار بن ابجر را فرستاد . او به اندك جنگ تاب مقاومت عبيد اللّه نياورده روى به گريز نهاد . مصعب ايشان را دشنام بسيار گفت و جون بن كعب همدانى و عمرو بن عبيد اللّه معمر را بار ديگر فرستاد . تا ايشان رسيدند جنگى عظيم دست داد . اكثر اصحاب عبيد اللّه مجروح شدند و اسبان ايشان را پياده‌هاى مصعب گرفتند . القصّه ؛ اين جنگ از صباح تا شبانگاه قائم بود . چون شب درآمد ابن الحرّ از كوفه درآمده متوجّه مداين گرديد . مصعب مكتوبى به يزيد بن حارث [ بن رويم ] الشيبانى ، كه در آن وقت والى مداين بود ، نوشت كه : زنهار ! هزار زنهار كه ابن الحرّ را نگذارى كه بدر رود ، كه او در اين وقت كمال پريشانى دارد كه اگر بيرون رود بر او دست نخواهيم يافت . پس يزيد پسر خود ، حوشب ، را به جنگ او فرستاد . حوشب را با عبيد اللّه در موضع باجسرى « 3 » اتّفاق [ تلاقى ] افتاد و جنگ درگرفت . آخر الامر عبيد اللّه غالب آمد و حوشب روى به هزيمت نهاده در مداين متحصن شد . در اين اثنا جون بن كعب همدانى و بشر بن عبد اللّه اسدى با لشكرى گران رسيدند . امّا چون جون دو سه بار از عبيد اللّه انهزام يافته بود و ضربدست او را مىدانست دليرانه پيش نيامد و در موضع حولايا « 4 » فرود آمد . بشر اسدى چون ضربدست عبيد اللّه را نديده بود دليرانه پيش آمد تا به تامرا رسيد . عبيد اللّه صاعقه‌وار خود را به وى رسانيده در حملهء اوّل او را به صحراى عدم

--> ( 1 ) . كسكر : شهر قديمى واقع بر ساحل غربى دجله بين كوفه و بصره ، كه امروز اثرى از آن نمانده است . حجّاج والى عراق در زمان عبد الملك شهر واسط را بين كوفه و بصره در مقابل اين شهر بنا كرد و آن دو را به وسيلهء پلى از قايقها به همديگر مرتبط ساخت . ( 2 ) . دير اعور : محلى در كنار كوفه . گويند مردى اياد نام بانى آن بوده است . ( 3 ) . باجسرى : يا باجسرا ، شهرى در مشرق بغداد ، ميان بغداد و حلوان كه اكنون خراب است . ( 4 ) . حولايا : دهكده‌اى در نهروان .